بزرگنمايي:
چه خبر - بررسي قطعه به قطعه آلبوم ابراهيم محسن چاوشي
حالا دقيقا يک ماه از انتشار آلبوم "ابراهيم" چاوشي ميگذرد. اما ابراهيم آنقدر حاشيه داشت که کمتر نقدي از محتواي آن منتشر شد. تا مدتها حواشي آلبوم، انتشار قطعات غير مجاز و ... مورد توجه رسانهها بود. اما ابراهيم آنقدر شنيده شد که همه دربارهاش نوشتند. از صفحات شخصي اينستاگرام تا رسانه اصولگراي فارس. حالا حاشيهها خوابيده. چاوشي هم اعلام کرد مدتي به استراحت ميرود. شايد الان زمان مناسبي براي نگاهي به خود آلبوم ابراهيم باشد. در اين مطلب گزيدهاي از نقدهايي که رسانههاي مختلف درباره اين آلبوم منتشر کردهاند را ميخوانيد.
سلبريتي تجربهگرا
بحث در مورد آلبوم را ميتوان در 3 محور اصلي پيگيري کرد؛ البته بايد همين جا بگويم که من در مورد آلبوم رسمي حرف نميزنم که 6 ترک دارد. من در مورد آن آلبوم 8 ترکي که در فضاي غير رسمي منتشر شده صحبت ميکنم. چرا که مجوز دادنها يا ندادنهاي ارشاد براي من در راستاي نگاه به يک اثر هنري محلي از اعراب ندارد.
اول از همه اينکه وقتي ابراهيم را از ترک 1 پلي ميکنيم و به انتهاي ترک 3 ميرسيم، احتمالا از خودمان مي پرسيم چرا اين 3 آهنگ اينقدر شبيه به هم بود، از هر نظر. ملوديک، متني و زباني. در توضيح اين رخداد بايد گفت که هر 3 موزيک ابتدايي آلبوم روي يک وزن عروضي نوشته شده اند. مفاعلن فعلاتن، اما در زحافهاي متفاوت. مثلا در ترک 1و 2 از مفاعلن فعلاتن فع و در ترک 3 مفاعلن فعلاتن استفاده شده. اين وزن، وزن مورد علاقه حسين صفاست و هم در کتابش و هم در ترانههايي که قبلا براي چاوشي نوشته زياد استفاده شده.
«خيال ميکردم/ براي پيشونيم» يا «قطار رد شد و رفت» يا «بدون تو ابرم/ کنار تو سنگم/ بيا تا گريه کنم» يا «براي اين گل قرمز/ نماز مرده بخوانيد» و الخ... طبيعتا نوشتن ملودي روي يک وزن ثابت به تعداد دفعات بالا باعث شباهتشان ميشود. چرا که ريتم شعر يکي است. حالا چاوشي اين شباهت را تشديد هم کرده. با گذاشتن 3 موزيک پشت سر هم که يک وزن عروضي، يک ترانه سرا و يک نوع استفاده از زبان دارند.
آلبوم ابراهيم محسن چاوشي
در مورد ساختار زباني شعرهاي حسين صفا در يادداشتي که روي مجموعه شعرش به نام «منجنيق» نوشتم به طور مفصل توضيح دادم که صفا در بيشتر آثارش از يک نحو زباني استفاده ميکند و اين به خاطر نبود راوي در آثارش است. در شعر صفا راوي همان مولف است. به همين خاطر شما ميتوانيد شعرهاي هموزن او را بچسبانيد به هم و کسي هم نتواند تشخيص دهد که کجا يک شعر تمام و شعر ديگر شروع شده. اين به فرم هم برميگردد البته. بگذريم. اگر دوست داشتيد آن يادداشت را بخوانيد سرچ کنيد: «صفا؛ از چاوشي تا متن». خلاصه اينکه نتيجه گذاشتن سه ترک ابتدايي شبيه به هم در آغاز آلبوم باعث ميشود احساس تکرار به آدم دست بدهد. شايد اگر چينش آلبوم عوض ميشد نتيجه بهتري ميداد.
در ادامه آلبوم ترکهاي چهار و پنج و شش و هفت وزني متفاوت و در نتيجه ملودي متفاوتي دارند و باز در ترک آخر همان وزن مفاعلن فعلاتن را شاهد هستيم. در کل از 8 ترانه آلبوم 4 تاي آن يک وزن دارند، اما غير از بحث ملودي همه موزيکها شباهتهاي بسيار زيادي به هم دارند.
اما اينکه اين شباهتها را اينجا آوردم و از شباهتهاي بالا جدا کردم به اين خاطر است که نميتوان با قطعيت گفت که اين شباهت زياد موزيکها به هم خوب است يا بد. آيا اين شباهت را بايد يک ويژگي مثبت در نظر گرفت يا منفي. عده زيادي از منتقدين گفتند که اگر چاوشي از متنهاي ديگر ترانه سراها لابلاي اين 8 ترک استفاده مي کرد آلبومش رنگبندي بهتر و بيشتري ميداشت؛ کاري که پيش از اين نيز در آلبومهاي قبلياش انجام داده بود. اما عده ديگري معتقدند که کليت آلبوم ابراهيم بر اساس يک ايده شکل گرفته و طبيعتا براي پر و بال دادن به آن ايده محوري چاوشي مجبور بوده متنهايي که در يک فضا ميگنجند را انتخاب کند. حالا سوال اصلي اينجاست که آيا آن ايده محوري وجود دارد يا خير.
شايد بهتر باشد براي پيدا کردن ايده محوري آلبوم چاوشي کمي به گذشته برگرديم. از زماني که چاوشي پا به عرصه موسيقي گذاشت، يک تلاش در او به وضوح ديده ميشود. ترکيب گذشته و حال. اين تلاش در استفاده او از آلات موسيقي سنتي در کنار ابزارآلات موسيقي مدرن، استفاده از اشعار شعراي کلاسيک در ساختار موسيقي پاپ و پاپ راک، استفاده از کلام ترانهسراهايي که ديني به ادبيات کلاسيک در نوشتههاشان به چشم ميخورد، منجمله حسين صفا يا امير ارجيني و چيزهايي از اين دست. يک جور تقابل و ترکيب مکاشفه و منطق. يک جور همنشيني سنت و مدرنيته. پست مدرن؟ نه! اين کاملا متفاوت است از بحث اصلي. اما آيا فقط چاوشي در اين چند سال به اين فکر افتاده که اين کار را بکند؟
آيا فقط حسين صفاست که در متنش مينويسد: که نقشي از «رژ» گلگونت/ هنوز بر لب اين «جام» است؟ يا «جهانپريشي مولانا/ دهانپريشي مولانا/ تو خانقاه مني با من/ بچرخ يا حق و ياهو کن؟» آيا فقط او ميتواند از عنصر صابون در داستان قديمي روباه و کلاغ کارکردي مدرن بگيرد و بنويسد؟ «هيهات اگر روزي/ صابون بياموزد/ مکار بودن را؟» قطعا پاسخ به اين دو سوال خير است.
در سالهاي اخير به وفور خواننده و ترانهسرا و موزيسين داشتهايم که سعي کردهاند پلي باشند بين گذشته و حال. اما چاوشي و صفا موفقتر بودهاند. چه زماني که موزيک «قطار» را با هم کار کردند و چه زماني که موزيک «خواب» را منتشر کردند و مثالهايي از اين دست.
اما به نظر ميرسد هر دو نفر، در آخرين همکاري مشترکشان بسيار راديکالتر به اين ايده پرداختهاند. «بگو ستاره دردانه/ در انزواي رصدخانه/ کدام کوزه شکست آن روز/ که با گذشتن نهصد سال/ هنوز حلقه دستانش/ به دور گردن خيام است/ يا/ منم که لک لک غمگيني/ به روي دودکشت هستم/ منم که ماهي درياي/ بلند موي مشت هستم/ (آيا دودکش براي قافيه شدن با مِش آمده؟ شايد، اما جالب شده (/ يا/ هزار ماهي تنها/ فداي آبي دريا/ هزار بسته مسکن/ فداي اين غم برنا...
مثالها زياد است. اما همين تلاش براي همنشيني اين عناصر، باعث شده که متنهاي صفا بعضي اوقات دچار دوگانگي زبانهاي وحشتناک نيز شوند. مثل «غرور منقطع النسل»، «وريد پاک اميرم من!»، «در از خودش جلاي وطن گفته مثل من»، «بس است حزن مبارک»، «به عطر نافه خود خو کن!»
البته در کنار تلاشي که ذکر شد ميتوان به ويژگيهاي مشترک ديگري نظير حضور هميشگي معشوق، يک جور بدبيني مزمن که هر از چند گاهي خودش را نشان ميدهد مثل «يه اعدامي که اميدش به دنيا نيست/، ولي دنيا براش جذابيت داره»، «اره رو، چون فروکني چه در کشي چه توو کني»، يا «تو برگزيده نبودي/ قبول کن که نبودي» و نگاهي به مسائل اجتماعي نيز اشاره کرد. مثلا در مورد نمونه آخر ترک شماره 6 و 7 را در آلبوم اخير داريم. در ترک 7 که به اسم «ما بزرگ و نادانيم» منتشر شده، قرار است نقدي به جامعه حال حاضر ايران صورت بگيرد که البته متن آن بسيار سطحي و کلينگر است. جمع ميبندد و نگاهي ديکتاتورگونه و از بالا به پايين به مخاطب دارد. شاعر هر چقدر هم تلاش کرده با آوردن ضمير جمع «ما» بگويد من هم جزو همان بزرگنادانان هستم موفق نبوده. گرچه ملودي اين قطعه نسبت به ملودي ساير قطعات متفاوتتر است.
محسن چاوشي
اما تلاش راديکال چاوشي و صفا در اين آلبوم منجر به يک نوع واکنش خاص از سوي مخاطبان شده. در کامنتهاي زير پستهاي مربوط به آلبوم، در صفحات مجازي، مابين صحبت شنوندگان و گپ و گفت: با دوستان متوجه يک نکته مشترک بين حرفها شدم. عده زيادي ميگفتند ما خيلي جاها معني شعرها را نميفهميم. برخي از دوستانم که ميدانستند من دستي در شعر دارم ميپرسيدند که «صابون بياموزد مکار بودن را» يا «چه اسبها که درونت/ به اهتزاز درآمد»، يا «کفن به سرفه بپوشانم» يعني چي؟ در کامنتها نيز اين سوالات به چشم ميخورد. در پاسخ به اين سوال دو رويکرد وجود دارد. فارغ از آلبوم چاوشي.
يکي اينکه همه ما را از بچگي عادت داده اند به معني کردن شعر و اين کار بسيار غلطي است. اينکه معلم ادبيات ميآمد و ميگفت: بنويسيد! از نيستان تا مرا ببريده اند يعني... واقعا مسخره بود. چرا که اگر قرار بود يک معناي مشخص براي يک بيت شعر وجود داشته باشد، يا اگر شاعر ميخواست اينقدر صريح با مخاطب حرف بزند که شعر نميگفت! اصلا معني کردن شعر يکي از عبثترين کارهاي دنياست؛ بنابراين سوالي که مخاطبان ميپرسند بخشي از آن برميگردد به همان سنت اشتباه گذشته که با آن بار آمدهاند. آنها تلاش نميکنند در تصوير غرق شوند و در شعر مکاشفه کنند و بيشتر دنبال يک حرف واضح ميگردند.
به همين خاطر زماني که چاوشي يکي از شعرهاي روزبه بماني را خوانده بود که يک جايش ميگفت: «ديوار دور خانه من چيني است»، برخي مخاطبين بدون توجه به اينکه اينجا چيني بودن اصلا ربطي به کشور چين ندارد، اين مصرع را يک جور کنايه سياسي به حکومت در مساله مراودات با کشور دوست، ولي نه همسايه قلمداد کردند! اما رويکرد دوم اين است که بالاخره مخاطبان امروز ما اين شکلي هستند و با اين مخاطبان چه بايد کرد. اين همان سوال بزرگي است که ميپرسد هنر براي مخاطب خاص يا عام. فيلم گيشهاي يا فيلم هنري. يوسا يا ميم مودبپور.
من وارد پاسخ دادن به اين سوال نميشوم و نميخواهم تصميم بگيرم که چاوشي يوسا است يا مودبپور! اما يکي از اهداف اصلي چاوشي ايجاد تعادل بين مخاطب خاص و عام بوده. او از ابتداي کارش تاکنون قدم به قدم خودش رشد داشته، در کنار همکاران و مخاطبانش. چاوشي يکي از معدود هنرمندان عرصه موسيقي ماست که کارش توسط هم مخاطب خاص و هم عام لااقل شنيده و پيگيري ميشود. واکنش مثبت و منفياش به کنار. اما در ابراهيم ما با وضعيتي مواجهيم که ممکن است ريزش زيادي در بخش مخاطبان عام چاوشي به وجود بيايد چرا که تفاوت اين آلبوم با آلبومهاي قبلي او به يک باره بيشتر از حالت معمول شده.
چاوشي دوستدار ادبيات است و شعر را خوب ميشناسد. به همين دليل حسابي با صفا عياق شده و اين دو در يک نگاه تبديل به زوجي نسبتا موفق شدهاند. متنهايي که صفا مينويسد، غزل با فرمت خاص خودش که از چند نيم مصرع تشکيل شده و دير به قافيه ميرسد را فقط چاوشي ميتواند آهنگسازي و اجرا کند. اين تجربه شخصي خودم است که وقتي متني متفاوت از ترانههاي موجود در بازار، بدون ترجيعبند و بيشتر از 4 يا 5 بند به دست آهنگساز دادهام بلافاصله گفته اين به درد ملودي گذاشتن نميخورد يا اصلا نميشود روي اين ملودي گذاشت. اما چاوشي روي غزلي با شش نيم مصرع ملودي گذاشته تا نشان بدهد نه تنها اين کار امکانپذير است، بلکه ميتوان نتيجه موفقيتآميزي هم از آن گرفت. خلاصه اينکه چاوشي و صفا از تجربه کردن هراسي ندارند؛ تجربهاي که در ابراهيم به نتايج متفاوتي رسيده. يکجا تبديل شده به موزيک موفق «در آستانه پيري» و يک جا هم شده «لطفا به بند اول سبابهات بگو» که بيشتر شبيه روضه است (بدون ارزشگذاري) تا يک ترک موسيقايي. ولي در عين حال تجربهگرايي چاوشي به عنوان يک سلبريتي که ميتواند به بازتوليد کارهاي مخاطب پسندش ادامه دهد تا گيشه را از دست ندهد، اما اين کار را نميکند قابل احترام و ستايش است.
آتش اين ابراهيم، گلستان ندارد
بيان پيچيده و پيچيدگي بيان دو مقوله کاملا مجزا از يکديگر است و هر بيان پيچيدهاي الزاما حامل يک مفهوم پيچيده نخواهد بود. گاهي ميشود، مفاهيم پيچيده را با کلامي ساده بيان کرد و گاه ميتوان يک مفهوم پيچيده را به همان پيچيدگي ذاتياش بيان کرد، اما بيان پيچيده حکايت ديگري دارد و گاه پيش ميآيد که متن يا شعري را ميخوانيم که پيچيده است و پر از تشبيه و تمثيل، اما دريغ از هيچ مفهومي که بتوان از آن استخراج کرد.
محسن چاوشي و آلبوم ابراهيم
اين مقدمه را تلاش کردم، ساده بيان کنم، چون خود مساله پيچيدهاي است و ساده بيان کردنش سخت؛ اما مثال قابل لمس آن را ميتوان در آلبوم تازه محسن چاوشي يافت. «ابراهيم» با سر و صدا و تهديد و حاشيه، منتشر شد؛ با دو قطعه که در نسخه ديجيتالش به فروش ميرسيد و بعد از مدتي نرسيد و در نسخه فيزيکي هم که از ابتدا حذف شده بود. بالاخره مشخص نشد که سرنوشت اين دو قطعه چگونه است و تهديدهاي محسن چاوشي چه اثري بر انتشار اثرش داشته است. آلبوم «ابراهيم» با بهرهگيري از فضاسازي الکتريک و خوانش اشعاري به ظاهر پيچيده آغاز ميشود. قطعه «ابراهيم» آغاز کننده است و شعر، سرشار از تشبيه و تمثيل است و قرار نيست به مفهومي برسد که از اين نظر بيشباهت به کارهاي سياوش قميشي در آلبومهاي دهه هفتاد و اوايل هشتاد است.
«به دستِ آه بسوزانم/ که شعله ور شدنم دود است/ کفن به سرفه بپوشانم/ که نخ به نخ دهنم دود است/ غمت غليظترين کام است...» بخشي از ترانهاي است که اگر چه صنعت مراعاتا لنظير را به کفايت درنورديده، اما در نهايت معلوم نميکند که قرار است چه بگويد و چه ميخواهد که در ادامه به اين بند ميرسد: «دسيسههاي تو! ميبيني؟ /گلوي پاک اميرم من/ که در تدارک حمام است» و البته اين ايراد تاريخي هم به آن وارد است که چنانچه منظور از «امير»، اميرکبير باشد (با توجه به مصرع بعدي و اشاره به حمام) بايد براي شاعر روشن کنيم که اميرکبير در حمام فين با بريده شدن رگهاي دست و پا و خونريزي ناشي از آن به قتل رسيد و هيچگاه گلوي ايشان بريده نشده است.
اما قطعه دوم نيز تفاوت موسيقايي با قطعه اول ندارد. يک ملودي يک خطي بسيار ساده و خوانش شعر که چيزي مبهم ميان دکلمه و آواز است. البته در ميانه اين قطعه با يک تکنوازي گيتار الکتريک روبهرو هستيم که اتفاقا در سطح خوبي قرار دارد و شنونده را براي لحظاتي از فضاي دکلمه وار اين ترانه جدا ميکند. تنظيم اين قطعه نيز تنظيم خوبي است و اين نشان ميدهد که شهرت و ميزان مخاطب محسن چاوشي ميتواند موزيسينهايي که به مراتب از سطح او بالاترند را به همکاري با اين خواننده مجاب کند.
قطعه «همراه خاک اره» نيز از همان بيانهاي پيچيده عاري از مفهوم است و با فضاي تکراري و مايوس کننده چاوشي روبهرو هستيم و چيز تازهاي در آن نمييابيم؛ در ميان حجم انبوهي معاني بيربط و با ربط به يکديگر و خوانش دکلمه وار چاوشي که کلام را بر موسيقي ارجح ميداند و تمام وزن قطعاتش بر کلام استوار بوده و هست. نکته جالب ديگري که در اين آلبوم وجود دارد، نام قطعات آلبوم است که همه آنها به اتفاق، با يک فرمول ساده نامگذاري شدهاند و نام هر قطعه، مصرع اول (با توجه به قالب شعر بهتر است بگوييم جمله اول) هر ترانه است و با اين حساب برخي قطعات نامهاي طولاني دارند. اين پديده نيز اتفاق تازهاي به حساب نميآيد، چراکه پيش از اين نيز چاوشي در انتخاب نام قطعات نشان داده بود که در اين مورد بيسليقه است و نمونه بارز آن قطعه «قراضهچين» است که اتفاقا از معدود قطعاتي است (از نظر نگارنده) که چاوشي، خوانش درستي از شعر مولانا دارد، اما عجيب است که ميان آن همه واژه موجود در شعر مولانا، چاوشي سراغ اين کلمه رفته و آن را برگزيده است.
«لطفا به بند اول سبابه ات بگو» يکي ديگر از همين کجسليقگي هاست و نامي چنين طولاني براي يک قطعه چندان زيبا و حرفهاي به نظر نميآيد. البته که در دنيا، قطعات موسيقي با نامهاي طولاني کم نداريم؛ به عنوان مثال ترانه «Nothing Elese Matters» از گروه متاليکا، به اين دليل انتخاب شده که اين عبارت اصليترين پيام ترانه است و به عنوان ترجيعبند مدام تکرار ميشود، اما «لطفا به بند اول سبابهات بگو» بيشتر يک بدسليقگي است تا انتخاب هوشمندانه. اما خود قطعه نيز چيزي بيش از انتخاب نامش ندارد. خوانش به شدت احساسي- تصنعي خواننده بيش از هر چيز توي ذوق ميزند.
همچنان با يک دکلمه روبه رو هستيم تا يک قطعه موسيقي که البته صدايي داريوشگونه اين دکلمه را دکلمه تر ميکند و در طول آلبوم نيز حضور اين صدا تکرار ميشود. «اي ماه مهر» يکي از قطعات خوش تنظيم اين آلبوم است گرچه تنظيم قطعات ديگر بد نيست، اما با ملودي خاصي روبهرو نيستيم، چه در اين قطعه و چه در قطعات ديگر و سوال اين است که انتخاب عنوان آهنگساز براي محسن چاوشي از چه روي بوده است. شعر اين قطعه نيز يک «بيان پيچيده» به حساب نميآيد و از عيار دکلمهاي خواننده نيز کاسته شده است و شايد شاخصترين قطعه اين آلبوم به حساب بيايد و به يک موسيقي نزديکتر است تا فضاسازهاي الکترونيک و بالاخره استفاده از سازهاي آکوستيک که گويي محسن چاوشي خيلي آنها را جدي نميگيرد. «جهان فاسد مردم را» نيز با يک عنوان بيمعني، باز هم تفاوتي با قطعات ديگر (جز قطعه پيش از خودش) ندارد و دف و همخوان و باقي صداها کمکي به آن نميکند.
فارغ از تمام مسائل آنچه تا به امروز محسن چاوشي را در زمره پرطرفدارها نگه داشته، سطح سليقه عموم است. سليقهاي که دنبال صداي خوش نيست و ميخواهد همراه خواننده، قطعه را بخواند و خواندن قطعات محسن چاوشي با همان کيفيتي که خودش ميخواند، تقريبا براي تمام کساني که قدرت تکلم داشته باشند، ممکن است. خوانندهاي که صداي جذابي ندارد و بيش از آنکه بخواند، دکلمه ميکند و با بهره از اشعاري که برخي از آنها «بيان پيچيده» به حساب ميآيد تا «پيچيدگي بيان» و البته به مدد حواشي مفصل ميتواند به صدر فروش راهيابد. در سايت بيپ تيونز، آلبوم «ابراهيم» دومين آلبوم پرفروش، پس از «ايران من» همايون شجريان است، اما اين آمار نشان از کاهش طرفداران محسن چاوشي ندارد و ميشود با اطمينان گفت که محسن چاوشي بيشتر از همايون شجريان شنيده ميشود و طرفداران همايون شجريان صرفا به قانون کپيرايت احترام بيشتري ميگذارند.
اثري سراسر معترض توأم با غمي در لابه لاي واژگان
1- قطعه «بِبُر به نام خداوندت»
قطعهاي که با دکلمه شعر حسين صفا آغاز ميشود و با مصراع «نگاهم به اين سرانجام است» با صداي شاعر به پايان ميرسد. تنظيم قطعه از چينش لوپهاي کوبهاي گرفته تا پدال و آکوردهاي مقطع و سرآرشههاي مقطع و «اِستِکاتو» زهي ويلنها تداعيکننده و القاکننده قطعهاي شديداً اعتراضي بوده که به بهترين شکل اين حس را انتقال ميدهد.
شعر حسين صفا در ملودي که محسن چاووشي بر آن خلق کرده سراسر اعتراض است. اعتراضي همراه با بغض و اندوهي فروخورده که آکوردهاي بينابين الکتريک گيتار و موتيفهاي ارکستر با غلبه سازهاي باديبرنجي بر عصيان و اعتراض اين قطعه ميافزايد. جايي که شاعر ميگويد «وريد پاک اميرم من/ که در تدارک حمام است» بخش کلايمَکس و اوج اين داستان است که احساس هر شنوندهاي را برمي انگيزد.
آلبوم ابراهيم محسن چاوشي
تنهااي کاش محسن چاووشي تا آنجا که ميتوانست لحن خود را به علائم جمله به ويژه در مورد مصرعهاي سؤالي، نزديکتر ميکرد. واژه «واجبالاجرايي» را هم «واجبالاجراهي» ادا ميکند که اين ايراد از حساسيت محسن چاووشي بعيد است.
ضربات مکرر کوبهاي و پدال به ويژه روي شعر «کدام کوزه شکست آن روز/ که با گذشتن نهصدسال/ هنوز حلقه دستانش/ به دور گردن خيام است؟» سر نت اول ميزانهاي شش ضربي يا «اسلوراک» بر جنبه و حس اعتراضي اثر ميافزايد. محسن چاووشي به غايت با احساس تمام و کمال اين اثر را خوانده است و بغضي محسوس در صدايش هويدا است. زيباترين و گيراترين بخش کلام اين قطعه همان بخش ترجيعبند «هنوز حلقه دستانش/ به دور گردن خيام ...» است.
2- قطعه «در آستانه پيري»
اين قطعه ترجيعبند و تکرار ندارد؛ چرا که شعري بلند است و خوانش همه آن تکرار نميطلبد. اين قطعه از جنبه تنظيم در نوع و ژانر خود قطعهاي قدرتمند است. به ويژه اورتورها و سلوهايي که توسط گيتار الکتريک در اين قطعه اجرا ميشود بسيار زيبا و گيرا است. اما از لايت موتيف قدرتمندي در سطح تنظيم برخوردار نيست و آهنگساز بيشتر بر مبناي عروضي شعر به خلق ملودي بر روي آن پرداخته به ويژه بحر عروضي «فعلاتُن فعلاتُن» که خلق ملودي روي اين بحر کار دشواري نيست. غناي مفهومي اين شعر، ملودي بهتري مي طلبيد. اين قطعه هم، چون اثر پيشين اعتراضي بوده و بيشتر منعکس کننده مسائل، مشکلات و دغدغههاي اجتماعي روز جامعه است.
3- قطعه «همراه خاکارّه»
اورتور اول اين آهنگ بسيار زيبا و به سبک موسيقي کلاسيک با پيانو و ارکستر زهي و اکمپانيمان پيزيکاتوي کنترباس شروع شده و فضا را مهياي شنيدن کلام و صداي خواننده ميکند. اين قطعه از تنظيم بسيار زيبايي بهره ميبرد و اکمپانيمان و پَد و سازهاي زيرصداي خواننده با حجمي بالا، کلام را همراهي ميکند و تکنوازي الکتريک گيتار در اين قطعه هم بر زيبايي کار افزوده است و يکي ديگر از جنبههاي زيبايي تنظيم، شروع شدن قطعه با نتهاي پيانو و تمام شدن قطعه نيز با نتهاي پيانو است. تنوع و بهره از همزماني ريتم چهار چهارم يا چهارضربي و تناوب آن با شش ضربي بر قدرت و تنوع تنظيم اين قطعه افزوده است.
شعر اين قطعه هم نسبت به اشعار متعارف و ژانر پاپ و راک، بلندتر از حد معمول است و همين بلندي و بهره از تمام شعر باعث شده که براي آن مجالي جهت اجراي ترجيعبند تکرار و باصطلاح کوروس نباشد و خواننده از ابتدا تا انتهاي قطعه بدون تکرار شعر يا موتيف خاصي قطعه را پيش ببرد. بيشک از جنبه علمي و موسيقايي، تنظيم اين اثر برتري فاحشي نسبت به لايت موتيف و موسيقي کلام دارد. البته چاووشي اين قطعه را با احساس هرچه تمامتر خوانده و بار عاطفي، احساسي و مفهومي واژگان را منتقل ميکند و با نوانسهايي که در صدايش ايجاد ميکند به خوانش و انتقال مفهومي اثر کمک ميکند. اما اين قطعه ميتوانست از موسيقي کلام زيباتر و جذابتري بهره ببرد. بي شک قويترين بخش اين قطعه سلوهايي است که توسط نوازنده الکتريک گيتار با توانايي هرچه تمامتر اجرا مي شود.
4- قطعه «لطفاً به بند اول انگشت سبابهات بگو»
اين قطعه بلافاصله با چند ميزان پَد به سر کلام ميآيد. کلامي که بيشتر دکلمه گونه است. شعر اين قطعه بسيار غمگين است و اوج شعر آنجا است که «اين بچه لاکپشت نگون بخت...، اما مقدر است که در آخرين قدم يعني در آستانه دريا دَمَر شود». محسن چاووشي هم ملودي سزاوار اين واژگان را با صدايي از عمق احساس و بغض روي شعر گذاشته است. پَد زير صداي اين قطعه هم به ويژه زهي ويلنها به خوبي فضاسازي کرده و بر غليان احساسات ميافزايد.
5- قطعه «اي ماه مهر»
اين قطعه سراسر اعتراضي آنجا که ميگويد «آخر چطور بيست بگيرم/ وقتي که دستهاي فقيرم/ فرداي درس آن همه بايد/ در جستوجوي کار بميرند» اشاره مستقيم بر معضل حلناشدني بيکاري و سيل تحصيلکردگان بيکار دارد. اين شعر سراسر اعتراضي توأمان با غمي نهان در لابهلاي واژگانش در حسي نوستالژيک که از مصرعهاي ابتدايياش نمايان ميشود، موسيقياي به مراتب اعتراضيتر و غمگنانهتر ميطلبد. اما از تنظيم گرفته تا لايتموتيف موسيقي کلام، بيشتر هيجاني بوده و سنخيت و تناسب چنداني با مفهوم کلام ندارد. اَرِنجمان اين قطعه را اگر جداي از شعر در نظر بگيريم، يکي از تکنيکيترين و متنوعترين قطعات اين آلبوم است. از ريتم کوبنده و متنوع گرفته تا سلونوازي ويلن و گيتار الکتريک همه نشان از تنظيمي موفق دارد. به ويژه آنجا که ويلن به هنرنمايي ميپردازد و با اجراي «تريوله» و «سه بر دو» و تکنوازي را به گيتار الکتريک منتقل ميکند و آکوردهاي ممتد گيتار الکتريک قطعه هاردراک زيبايي را به نمايش ميگذارد. وجود کوتاه آواز و خودنمايي ساز ايراني سهتار نيز به جا و خوشايند بوده و بهره از تم آواز «شوشتري» حس نوستالژيک کلام را مضاعف ميکند سپس سلوي قدرتمند الکتريک گيتار هيجان را به اوج ميرساند و همين قدرت هيجاني اينجا نقطه ضعفي براي مفهوم شعر اعتراضي اين قطعه ميشود. به ويژه آخر قطعه با آن موتيف تکراري و هيجاني و هنرنمايي زيباي درامز و دور از مفهوم و عمق بار معنايي شعر و کادانسي قدرتمند که به «تريوله» ميانجامد به پايان ميرسد.
6- قطعه «جهان فاسد مردم را»
شعر اين قطعه يکي از بهترين اشعار آلبوم «ابراهيم» است و سراسر مفهوم، ايهام، استعاره و جناس است که ملودي ياراي بيان حق مطلب نيست. اين قطعه هم از تنظيم خوبي بهره ميبرد، اما ملودي و لايت موتيف خلق شده براي کلام اين اثر در سطح شعر نيست. لايت موتيف از پختگي و ساختار محکم ملوديک برخودار نيست. اين قطعه ترجيع بند خاصي براي تکرار ندارد و از اين جنبه هم که از جانب مخاطبان زمزمه شود، اميدي برايش متصور نيست. در مجموع اين قطعه، حرف خاصي براي گفتن ندارد و جزء قطعات معمولي آلبوم «ابراهيم» محسوب ميشود. فقطاي کاش ملودي قويتري که بار عاطفي ـ. احساسي و مفهومي واژگان اين شعر را ميتوانست به دوش بکشد براي اين کار خلق ميشد. با اين وجود بهترين بخش ملودي و خوانش آن توسط خواننده به مصرع «تو خانقاه مني با من، بچرخ و ياحق و ياهو کن» است که خواننده که آهنگساز اثر نيز هست، اگر بر همين مبنا کار را پيش ميبُرد بيشک قطعهاي به مراتب شنيدنيتر و چهبسا ماندگار خلق ميشد.
پاپ-راک واقعي يعني اين!
در آلبوم «ابراهيم» هم چاوشي و هم يار ديرينه اش حسين صفا از تجربههاي قبلي درسهاي خوبي گرفته اند. صفا سعي کرده در کلماتش همان وزن اشعار کلاسيک را حفظ کند که در آلبوم قبلي چاوشي نشان داده خوب ميتواند روي اين واژهها مانور بدهد. به علاوه حتي ترانههاي عاشقانه هم کاملا زاويه دار هستند:
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهيم
به تيز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرايي
و عشق جوخه اعدام است
قطعه اول «ببر به نام خداوندت» کاملترين قطعه آلبوم است؛ چه از لحاظ ترانه و چه شيوه خواندن چاوشي که اتفاقا يکنواختتر از بقيه قطعات ميخواند، اما صدايش کمتر ديستورت ميشود. آن وسط هم قطعه چند ثانيهاي نرم ميشود و بعد به يک اوج خيلي خوب ميرسد و دوباره فرودي که تقريبا صداي موسيقي محو ميشود و خواندن چاوشي شبيه دکلمه ميشود. اينجاست که وزن واژههاي ترانه صفا به خواننده کمک ميکند.
مدولاسيون بين گامهاي مختلف در قطعات ديگر آلبوم بيشتر و بهتر به گوش ميرسند. در قطعه «در آستانه پيري» ملودي و تنظيم بيشتر خودشان را نشان ميدهند. از اين قطعه عادل روحنواز در نقش گيتاريست تاثير خودش را در اين آلبوم نشان ميدهد. اولين سولوي خوب گيتار الکتريک را در قطعه دوم ميشنويم. با نوازندگي روحنواز و ميثم مروستي و آهنگسازي خوب چاوشي براي اين آلبوم ميشود گفت که چاوشي با «ابراهيم» از بقيه خوانندگاني که سالهاست در سبک پاپ-راک ايراني فعاليت ميکنند چند گام جلوتر رفته و کارش با اختلاف بهتر است.
قطعه سوم، چهارم و پنجم هر چند در تنظيم و آهنگسازي قابل توجهاند، اما به مشکل بيشتر آلبومهاي ديگر چاوشي دچار ميشوند و به ورطه تکرار ميافتند. حربههايي که در قطعه اول و دوم جواب گرفتهاند در اين سه قطعه ديگر حرف جديدي ندارند. بخصوص که ترانههاي حسين صفا هم آن وزن و جذابيت معنايي و واژهاي بقيه قطعات را ندارند. البته تصويرسازي قطعه «به بند اول انگشت سبابهات بگو» به عنوان يک ترانه عاشقانه ميتواند تا حدي آن را نجات بدهد. اما بخصوص قطعه «اي ماه مهر» که شرح فقر کودک مدرسهاي است دمده و شبيه قصههاي سريالها و فيلمهاي دهه شصت و اوايل دهه هفتاد از کار درآمده
:اي ماه مهر، ماه بداخلاق
با ايدههاي محکم و خلاق
ما را بزن به خطکشي از چوب
ما را بزن به ترکه مرطوب
تا در درون کودک ديروز
مردان بيشمار بميرند
مادر مداد قرمز من کو؟
کو لقمههاي نان و پنيرم؟
آخر چگونه بيست بگيرم؟
وقتي که دستهاي فقيرم
فرداي درس آن همه بايد
در جستوجوي کار بميرد
البته پايان اين قطعه که گيتار و درامز بخش راک را به اوج ميرسانند و بعد براي چند ثانيه مروستي آن را به چهارگاه پيوند ميدهد، خلاقانه است و نمره قبولي را ميگيرد.
اما هوشمندي دستاندرکاران آلبوم «ابراهيم» در اين بود که قطعه اول و آخرشان بهترين قطعات آلبوم هستند که ميتوانند هيت شوند. «جهان فاسد مردم را» از همان امتيازهايي بهره ميبرد که قطعه «ببر به نام خداوندت». اينجا البته سعي شده تم شرقي به راک بچربد. تجربهاش بيشتر شبيه همان مولاناخوانيهاي «امير بيگزند» است. ترانه حسين صفا هم همان حال و هوا را زنده ميکند:
کمين بگير جهانت را
سپس شکارچيانت را
به تير معجزه آهو کن
مفصلند زمستانها
و برف نسخه خوبي است
براي سرفه گلدانها
گلي نمانده خودت گل باش
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچين و تو را بو کن
دلم دف است
نگاه صوفي ناخوانا…
آلبوم جديد محسن چاوشي
آلبوم «ابراهيم» نيامده شبکههاي مجازي را منفجر کرده است. در روزهاي آينده قطعا خبرش را به عنوان پرفروشترين آلبوم بازار موسيقي خواهيم خواند هرچند رقيب قدري مثل آلبوم «ايران من» همايون شجريان و سهراب پورناظري هم در راه دارد. صداي چاوشي براي خيليها خوشايند نيست، اما نکتهاش اين است در وانفساي بازار موسيقي ميان همه اين «بند»هاي تازه و خوانندگان پاپي که يک شبه سالنهاي کنسرتشان پر ميشود، او صاحب سليقه و نگاه است؛ و نتيجه اين سليقه و نگاه در آلبوم «ابراهيم» جواب داده است. کنجکاويها در مورد چاوشي و آلبوم جديدش، آن هم بعد از حاشيههايي که دچارش شده بود آنقدر زياد است که حتي آنهايي که دوستش ندارند هم آلبوم را خريداري ميکنند که گوش بدهند. بايد گفت: اين روزها همه چاوشي گوش ميکنند، شما چطور؟
قطعه «ببر به نام خداوندت» همان قطعهاي است که باعث شد نام اين آلبوم «ابراهيم» باشد. اين قطعه مانند دو آهنگ «خوزستان» و «امير بي گزند» با نوايي جز صداي چاوشي شروع ميشود. ترانه اين قطعه در هم پيچيده از مضامين و ذهنيتهاي متفاوت است. اين قطعه را با يک بار شنيدن نميتوان قضاوت کرد، چندباره آن را بشنويد.
لگد زدند به شيري که صبر غرش او بود
قطعه «در آستانه پيري» همان قطعهاي است که محسن چاوشي بعد از نه گفتن دفتر موسيقي، قسمتي از آن را در صفحه اينستاگرام خود منتشر کرد. شايد به همين دليل «لگد زدند به شيري که صبر غرش او بود» عبارت آشناتري از اين آلبوم براي مخاطبان باشد. تشبيههاي اين ترانه به همراه صداي چاوشي و موسيقي، يکي از قطعاتي است که شايد بتوان گفت: اجتماعيترين ترانه اين آلبوم است.
از آسمان بودن بسيار دلگيرم
يک موسيقي آرام که انتظارش را نداريدآغاز گر قطعه «همراه خاک اره» است. چاوشي خود اين قطعه را آرام آغاز ميکند و به مخاطب فرصت ميدهد شعر را بچشد. صداي گيتار الکتريک در بيشتر قسمتهاي اين قطعه به گوش ميرسد. چاوشي ترانه دردناک اين شعر را باحوصله ميخواند، بدون هيچ عجلهاي آن را به اوج ميبرد و باز آن را به بستر قبلي اش برمي گرداند.
هي جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
نام اين قطعه «لطفا به بند اول سبابه ات بگو» است. لحن چاوشي در اين قطعه 5 دقيقه و 31 ثانيهاي به لحن مستاصلترينها ميماند. به لحن کسي که هر چه درماندگي در آستين دارد، به صدايش بخشيده است. دکلمه در ميانه اين آهنگ هم به گوش ميخورد. چاوشي ديروز قسمتي از اين آهنگ را همزمان با انتشار «ابراهيم» در صفحه اش با متن «اما پسر شدم که تو را آرزو کنم» به اشتراک گذاشت. اين قطعه به احتمال زياد جزو همانهايي بوده که براي مجوز به اشکال خورده، اما از مهلکه جان سالم به در برده است.
مادر مداد قرمز من کو؟
قطعه «اي ماه مهر» با دکلمه آغاز ميشود. همان طور که از نام اين قطعه پيداست بي ربط به ماه مهر و شروع فصل مدرسهها نيست که چاوشي آن را «زهر حلال و بد اخلاق» ميخواند. دکلمههاي حسين صفا در اين قطعه بيشتر از قبلي هاست و گاه و بي گاه از راه ميرسد. اين قطعه جزو انگشت شمار قطعههاي موسيقي در ايران است که در نگاه اول طعنه به سيستم پير و فرتوت آموزشي ميزند. موسيقي پاياني اين قطعه دير از راه ميرسد و شايد يکي از عيبهاي اين قطعه به حساب بيايد.
دلم دف است نيستانا
چاوشي بي مقدمه به سراغ قطعه «جهان فاسد مردم را» ميرود. او ميخواند و دف همراهي ميکند و صداي پيانو ميآيد. او ميخواهد در اين قطعه با ارجاع به برخي عبارتهاي عاميانه و گاه تشبيهها تصوير بسازد. 3 دقيقه و 34 ثانيه اين قطعه آن قدر زود ميگذرد که بعد از تمام شدن آهنگ هنوز منتظر ادامه آن هستيد، ...، اما انتظار بي فايده و اين قطعه به پايان رسيده است.
مهمانان ناخوانده «ابراهيم»
اشعار دو قطعهاي که مجوز نگرفتند، اما به آلبوم اضافه شدند، از کتاب شعر «منجنيق» حسين صفا ست. نام اين دو قطعه «تو در مسافت باراني» و «ما بزرگ و نادانيم» است که در ادامه از آنها هم نوشتيم. چند روز پيش هم آهنگي به نام «مسلخ» از محسن چاوشي که به موضوع قاچاق جنسي دختران ايراني در دبي پرداخته بود، لو رفت؛ که زندگي دو سه نخ کام است.
چاوشي شب قبل از انتشار آلبوم قسمتي از قطعه «تو در مسافت باراني» را در صفحه خود به اشتراک گذاشت و نويد رسمي انتشار ابراهيم را داد. او در پاسخ به پرسش يکي از کاربران که «اين آهنگ حذف شده محسن جان» نوشت: «خودم منتشر ميکنم». در قسمتي از اين قطعه ميشنويد «من و تو آخورمان مرگ است / از اين دُرشکه بيا پايين / تو نيز شِيهه بکش گاهي».
مُفلسيم در خوردن، مُمسِکيم در مُردن
مشکلي که درباره قطعه «تو در مسافت باراني» وجود دارد درباره قطعه «ما بزرگ و نادانيم» هم صادق است. به نظر ميرسد اين قطعه هم به دليل چند واژه و مفهوم مجوز نگرفته باشد. هرچند موسيقي اين قطعه جذاب و نوتر از قبلي است. در قسمتي از اين قطعه ميشنويد: «هم درشت و غمگينيم، هم سياه و بدبينيم / هم براي آبادي قطرهاي نميباريم / هم نگه نميداريم / حُرمت خرابي را / شب که ميشود خوابيم، صبح و ظهر هم خوابيم / عصر هم که تا شب خواب / شب دوباره تا شب خواب / توي خواب ميبينيم، روز آفتابي را»
بيشتر بدانيد : محسن چاوشي دو قطعه آهنگ غيرمجاز خود را منتشر نمود! + فيلم و عکس
بيشتر بدانيد : محسن چاوشي غيرمجاز شد؟!!
بيشتر بدانيد : از انزواي خودخواسته محسن چاوشي تا درخشش در هياهوي دلار و موشک هاي امريکا
بيشتر بدانيد : چاوشي بالاخره مجوز گرفت؟
منبع : faradeed.ir